استخدام کارمند خانم ، لیسانس مترجمی زبان – تهران

استخدام کارمند خانم ، لیسانس مترجمی زبان - تهرانReviewed by Admin on Oct 29Rating:

استخدام کارمند خانم ، لیسانس مترجمی زبان

دیدگاه ها (۲۵)

  1. ساغر می‌گه:

    تهراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از شیراز بیام تهران؟؟؟؟؟؟؟؟ تا دلت بخاد خانم لیسانس مترجم زبان آشنا ب کامپیوتر تو تهران هسسسسسسسسسسسسسسس

  2. زهرا می‌گه:

    سلام ادمین خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. hasti می‌گه:

    بازم خدا رو شکر نمردم و یه اگهی استخدام واسه رشته زبان دیدم هوووررااااااا
    اما تهران!!

  4. علی می‌گه:

    استخدام مترجم زبان درشرکت معتبر-………

  5. زهره می‌گه:

    یک آدم خوش شانس
    از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید.
    از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه ای کردم که فهمید جواب های،، هوی است.
    هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی در پی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیکردم!
    این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلند تر بودم و همه ازم حساب می بردند.
    هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می خورد. هر صفحه ای از کتاب را که باز میگردم جواب سوالی بود که معلمم از من می پرسید.
    این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!!!
    تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود ویکی از ورقه های بی اسم بود منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم!
    بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم از نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت چیزی از زمین بر می داشتم، یهو جلوم سبز میشد و از این که گمشده اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر میکرد. بعدا توی دانشگاه پیچید دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!
    یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون، منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره؟؟؟؟؟؟؟
    __________________

  6. نسیم... می‌گه:

    پیت نالیم تودلمی،چونکه پرله خه مه
    پیت نالیم تو گولی،چونکه ماوه ی که مه
    پیت نالیم چاومی،چونکه بو تو که مه
    پیت ئه لیم تو ئه وکه سه ی که له دنیا وینه ت که مه.ببخشیددیگه دفترشعرم همرام نیست،فعلا بایدمنو بااین قطعه شعرتحمل کنید

  7. یاسمن می‌گه:

    زندگی مثل یه دیکته می مونه که هی می نویسیم و بعد خط میزنیم
    ولی زمانی به خودمون می اییم که میگن وقت تموم شده ورقه ها بالا .

  8. حسین می‌گه:

    کانی

    هه ر کاتی ده که ومه بیری

    وه کو روژانی جوانی

    بو ساریژی زامه کانم

    به ته نیا دیمه سه ر کانی

    زوخاوی دل هه ل ده ریژم بو ورده شه پوله کانی

    ئه م به سته یه بو ده خوینم به لاوه ک یا به گورانی

    کانی کانی تو جیژوانی پریه کانی

    تو ئایونه ی ئاسمانی

    خونی جه رگی چیا سه خت و به ر زه کانی

    خوزگا ئه وه ی من ده ی زانم توش بیزانی کانی کانی

    ده زانی بو زور دی مه لات؟

    چون له لای تو به جی ماون جی پی کانی

    کانی کانی

    تو شاهیدی پشکوتنی ئه وینیکی ئا سمانی

    قاتلی من له توی دا شورد په ن جه کانی

    خونی دلم تکاوه نیو ئاوی کانی

    به ده م دزه ی ئه وینه وه

    ده مردم و نه م ده زانی

    کانی کانی کانی کانی

    *** ترجمه لفظ به لفظ فارسی

    چشمه

    هر زمانی بیادش می افتم

    همچو روزگار جوانی

    برای تسکین زخمهایم

    تنهایی به سر چشمه می روم

    درد دلم رو به دست موجهای کوچکش می سپارم

    این شعر رو براش با دکلمه یا با آواز می خوانم

    ای چشمه :تو میعادگاه فرشتگانی

    تو آینه آسمانی

    خون دل کوههای سخت و مرتفع هستی

    ای چشمه : کاش آن چیزهای که من می دانم تو هم می دانستی

    چون جای پاهاش پیش تو به جا مانده

    ای چشمه :

    تو شاهد شکوفه دادن عشقی آسمانی بودی

    قاتل من دستهایش را در توشست

    خون دلم در درون آب چشمه ریخت

    به همراه خنده عشق

    میمردم و نمی فهمیدم

    ای چشمه ای چشمه

  9. sara می‌گه:

    ای ول هستی جون . چند روزی که نیستم هوای بچه ها رو داشته باش.

    • sara می‌گه:

      دارم تو خونه رو تردمیل میدوم ، بابام اومده میگه داری میدویی لاغر کنی ؟
      پَ نَ پَ کلاسم دیر شده عجله دارم !!!
      .
      .
      جلو خواهرم سوسکه رو با دمپایی لهش کردم ، دل و رودش پخش شده روی زمین ، خواهرم میگه مرده الان ؟
      پَ نَ پَ این ترمیناتوره الان خودش رو جمع میکنه دوباره راه میافته
      .
      .
      مادر دانش آموزِ اومده مدرسه ، معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین ! میگه تو خونه پَ نَ پَ تو زمین های خاکی !!! اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن !!!
      .
      .
      ماشینو بردم کارواش یارو میگه میخوای بشوری ؟
      پَ نَ پَ آوردم فقط اتو کنم !
      .
      .
      شمع های ماشینم سوخته ، رفتم تعمیرگاه میپرسه عوضشون کنم ؟
      پَ نَ پَ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی
      .
      .
      پامو گچ گرفتم ، دوستم اومد خونمون عیادت ، میپرسه شکسته ؟
      میگم پَ نَ پَ رفیقم اورتوپده ، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم
      .
      .
      میگم مکانیک سیالات ? شدم ، میگه : یعنی افتادی ؟؟؟
      پَ نَ پَ استاد گفت دست و بالم تنگه ?رو بگیر حالا ، بقیه شم سر ماه میدم !!!
      .
      .
      رفتم جلسه ثبت نام ?ساعت وایسادم ، یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی ؟ پَ نَ پَ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !!!

      .
      .
      واسه استخدام رفتم یه شرکتی ، خانومه میگه : شما برای آگهی استخدام اومدین ؟
      گفتم پَ نَ پَ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین !!!!!
      .
      .
      یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید ، تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره !!!
      پَ نَ پَ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !
      .
      .
      به خونه زنگ زدم داداشم برداشته میگم بابا هست ؟ میگه : آره کاریش داری ؟
      پَ نَ پَ میخواستم ببینم حاضره ، جلو اسمش تیک بزنم !!!
      __________________

  10. sama می‌گه:

    از جناب ادماین خبری نیست.خوبید؟ لطفا یه علایم حیاتی از خودتون نشون بدید………

  11. Girl llllllll می‌گه:

    سفر بخیر هستی جون. خوش بگذره.

  12. مائده می‌گه:

    هستی تو فقط میای واسه طنز پردازی؟
    اصلا میخونی آگهی هارو………؟

  13. امیرخان می‌گه:

    یه ضرب المثل چینی هست که میگه: اگه از دوران مجردی لذت نمی بری، ازدواج کن. اونوقت حتما از خاطرات دوران مجردیت لذت می بری!

  14. گانگستر می‌گه:

    یه دونه خانوم اینجا و یدونه آقا تو آگهی دشب میرن سر کار.خوبه خدایاشکرت واسه همینم

  15. افسانه می‌گه:

    داستان خواستگاری از دخترها

    عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال

    قضیه رو میکنه)

    عروس لوس: بع……….له…

    عروس زیادی مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون، زن
    عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
    قدسی خانوم جون ، …(این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره
    از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن…)

    عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی …

    عروس خجالتی: اوهوم (قابل توجه بعضیا)

    عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این
    بزغاله (اشاره به داماد) آره…. وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است))

    عروس رشتی : اووو اگر اهالی محل موافقند بنده مخالفتی ندارم

    عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود
    کیمیایی، …، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ،
    شیرعلی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش
    ، مرحوم مغفور گری گوری پک و … آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو
    پروانه بر سر آتش …

    عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام … (با عرض تشکر از داش
    اسی

    عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین
    … اعوذ با… منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم …. الی آخر …. ( و در آخر
    ) نعم !!!

  16. خانم،کارشناس الکترونیک می‌گه:

    دعوت به همکاری در “شماران سیستم”
    مشاهده فرصت های شغلی:
    http://www.shomaran.com/index.php?option=com_content&id=262

دیدگاه خود را به ما بگویید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *