نوشته های کاربران در قالب طنز و سرگرمی ۹۴

صفحه دوم نوشته های کاربران در قالب طنز و سرگرمی 

سایت استخدام بخاطر نوع محتوای آن معمولا دوستانی را شامل می شود که جزو کارجویان و متقاضیان شغل به حساب می آیند، و بنا به ظرفیت های موجود بازار کار طبیعتاً همه متقاضیان فرصت شغلی مناسب خود را بدست نمی آورند.
به همین خاطر تقریباً اکثر کاربران از عدم بدست آوردن فرصت شغلی مناسب نگران و ناراحت بوده و در قسمت نظرات، مرتباً نگرانی خود را در قسمت نظرات سایت درج می کنند، همچنین دغدغه کارجویان بخاطر عدم رعایت ضوابط مورد نیاز در آزمونهای استخدامی در برخی ادارات و ارگانها باعث شده قسمت نظرات شامل نظراتی باشند که نوعی احساس یاس و نا امیدی را در سایت به خوانندگان القا می کنند، به همین خاطر با ارسال نظرات برخی دوستان در قالب طنز سعی کردیم با شکستن جو موجود، در کنار ارائه اطلاع رسانی مناسب از فرصت های شغلی در سطح کشور، شاهد فضای سرشار از شادی و نشاط در بین کاربران و کارجویان نیز باشیم.
البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که قالب طنز در نوشته ها با سبک طنزهای نامناسب محاوره ای تفاوت داشته و بخاطر عمومی بودن سایت باید مطالبی در سایت ارسال شود که مناسب شخصیت کاربران محترم سایت بوده و طنزهایی که در آن به نوعی به برخی هموطنان توهین یا بی احترامی شود شایسته کاربران نخواهد بود.
بنابراین لطفاً از ارسال مطالب طنز در قسمت نظرات مطالب دیگر خودداری کرده و از این بخش بعنوان نوعی زنگ تفریح دوستان بعد از مطالعه آگهی های استخدامی استفاده شود.

لینک صفحه اول نوشته های کاربران در قالب طنز و سرگرمی

تدریس خصوصی آیلتس

دیدگاه ها (۳۳,۶۷۶)

  1. انسی گفت:

    یک مسابقه خیلی سخت ایرانسل برام فرستاده جایزه اش هم سه تا ماشین گرونه:
    کوه به کوه نمیرسه آدم به…… میرسه.
    ۱- آدم
    ۲- جایزه
    خواهشن راهنمایی کنید من ماشین میخوام

  2. انسی گفت:

    پسره اسم پروفایلشwhen 1بود
    گفتم اسم شریفتون چیه؟؟
    عرض کرد کیوان!!!!
    فکر کنم تازه کلاس زبان رفته:d

  3. انسی گفت:

    هونجایی که توی املا جا می موندی اجازه میگرفتی می گفتی خانوم اجازه… من جا موندم. خانوم معلم بی محلی می کرد ادامه املا رو میگفت… من الان اونجام

  4. انسی گفت:

    شهره یه جوری میگه
    “داره کم کم نفسم میگیره
    برگرد”
    .
    .
    .
    .
    .
    خب مادر من ،هم سنهای تو
    علاوه بر آلزایمر و آسم
    تا حالا سه بار ایست قلبی کردن.
    واااااالاااااااا
    الکی پای پسر مردمو هم وسط نکش

  5. انسی گفت:

    هی دیوونه ها!!!!!؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    اوه اوه چقدر زیادین!!!
    هیچی به کارتون برسید…
    خدا شفاتون بده.

  6. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    سر ی بنده خدایی رو مار نیش میزنه …
    علت مرگشو خفگی اعلام میکنن
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .دوستاش گردنشو با طناب بسته بودن تا زهر از اونجا پایین تر نره!
    نخند داستان غم انگیزه…

  7. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    سوال نیوتن : چطور میشه ۴ رو بین ۵ قرار داد؟

    دانشجوی پزشکی: جوکه جدیده؟!!!!
    دانشجوی حقوق غیر ممکنه
    دانشجوی مدیریت: داخل اینترنت گشتم , نبود!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دانشجوی مهندسی : خیلی راحت , اینجوری F (lV)E

  8. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    دختره پی ام داد چرا منو ادد کردی؟
    گفتم قیافت شبیه یکی از بازیگرای محبوبم بود!
    با خوشحالی نوشت کـــــــــــــــــــی؟ . . . . . . . . .
    گفتم سمندون !!
    بلاکم کرد !!!!
    خب سمندونو دوس دارم !!!
    آزادی بیان مگه جرمه؟؟؟
    عقده ای:|

  9. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    دیگه تو مترو جوری شده که هرکی فکر میکنه تو کیفش یه چیزی اضافیه
    پا میشه میفروشش

  10. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    خواهر و بردارم که از من کوچیکترن دارن تو خونه میزنن تو سر و کله‌ی هم…
    بابام به مامانم میگه :اینارو ببین عینه تام و جری از صبح تا شب فقط دنبال همن!
    مامانم هم با دست منو نشون میده میگه :

    اینم عینهو اون سگه که تام و جری ازش حساب می‌برن :||||

  11. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ گفت:

    در آرایشگاه:
    خب اصغر آقا چقدر تقدیم کنم؟
    قابل نداره همون ده تومن
    ( یک ماهه بعد )
    خب اصغر آقا چقدر تقدیم کنم؟
    قابل نداره همون دوازده تومن
    ( یک ماهه بعدش )
    خب اصغر آقا چقدر تقدیم کنم؟
    قابل نداره همون پونزده تومن !!!

  12. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/دختر است دیگر گفت:

    دختره اسم پروفایل شو گذاشته رقیب سرسخت پرسیل در چربی زدایی!!
    رفتم pv میگم خانوم اسمتون چیه؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    میگه واااایییی شما پسرا چقدر خنگید.اسمم گلیه

  13. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/دختر است دیگر گفت:

    ﺗﻮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ دختره ﮐﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ
    اومده سر جای من نشسته
    ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺮﺍ جای من نشستی ؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    ﮔﻔﺖ : ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﯼ ..!!! 😐
    چن روزه که دارم شامپو با نون میخورم بلکه بمیرم …

  14. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ شوهر عمه ما گفت:

    یه شوهر عمه دارم اونقدر دماغش گنده اس که
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    وقتی کنارم میشینه تنگی نفس میگیرم اشغال
    همه ی اکسیژن اطرافش رو مثل هود میکشه |:

  15. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ دختر است دیگر گفت:

    خترا بعد از امتحان:
    بچه ها x رو چند به دست آوردید؟
    نازی:۲۳.۵
    گلی:۲۳.۵
    مهناز:۲۳.۵۴

    پسرا بعد امتحان:
    بچه ها x رو چند به دست آوردید؟
    علی:۵۷۴
    مهرداد:۰.۲۹
    سامان:۱۳۸
    کاوه:مگه x هم داشتیم؟؟

  16. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی/ دختر است دیگر گفت:

    خانومه فیش گاز رو برده بانک
    به یارو پشت باجه میگه ببخشید اقا شما گاز می گیرید؟؟؟؟

    طرف گفته نه خانم متاسفانه من فقط جفتک می اندازم
    اون اقای همکارم گاز می گیره

  17. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی گفت:

    ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﻤﯿﺮﺳﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ !!!

    .
    .
    .

    ﺣﺎﻻ ﻓﮏ ﮐﻨﯿﻦ ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﻢ ﭼﻪ ﻭﻋﻀﯽ ﺩﺍﺭﻡ !!
    ﺩﺍﻏﻮﻧﻤﺎ ﻟﻪ ﻟﻪ :((

  18. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی گفت:

    اگه کسیو دیدین که بهتون گفت خوشگلین
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    یا داره خرتون میکنیه یا منو ندیده :-/
    با منم بحث نکنین
    سقف مقفم نداریم ما تو دریا زندگی میکنیم !

  19. امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی گفت:

    رَفیــــق الکی تریـــــــــــپ طـــــرف داری

    نــــگیــــر… ??

    ﻣـــــﺎ ﻓﻘــــــــﻂ ﺗﻮ ﺗﺮﺍﻓـــــــــــﯿﮏ ﭘــــﺸﺖِ

    ﻫـَـــــﻤﯿـــــــم . . .

  20. سیاستهای امیــــــــــــــــــــــــــــــــر علــــــــــــــــــی گفت:

    ,اگر زنت روزی ازت پرسید منو چندتا دوست داری ؟؟!!!
    بگو :
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    اندازه یک کیلو خاکشیر !!!!
    اینها بیکارن میرن میشمارن
    چند روزی آرامش داری……………
    باور کن من امتحان کردم
    الان سه روزه داره میشمره تازه شده۵۰ گرم

  21. معصومه گفت:

    دوربین مخفی خارجی رو میبینی طرفو مثل سگ میترسونن بعد لت و پارش میکنن تا نیم ساعت سرکاره ‏
طرف
    اخر سر بلند میشه میخنده و تموم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    حالا اگه تو ایران باشه دعوا میشه دویست نفر وایمیستن تماشا میکنن

  22. معصومه گفت:

    کلاه قرمزی:آقای مرجی من عیدو خعلییییی دوست دارم
    مجری:چرا؟
    کلاه قرمزی:چون وقتی خونمون مهمون میاد بعد ما یه کار اشتباه می کنیم مامانمون میگه وایسا مهمونا برن اونوخت من می دونم و تو بعد مهمونا رفتن تا خواست مارو تنبیه بکنه یه مهمونه دیگه میاد

  23. معصومه گفت:

    دیدم عید نزدیکه، اصلنم حال خونه تکونی نیست
    یه فکر شیطانی زد به سرم به مامانم گفتم :
    مامان می دونی با خونه تکونی چقدر کالری مصرف میکنی؟ تو یه مقاله خارجی خوندم اگه به تنهایی خونه تکونی کنی حداقل تو یه یه هفته ۱۰ کیلو وزن کم می کنی …

    هیچی دیگه جلوی تلویزیون رو کاناپه لم دادم ابمیوه می خورم، مامانم نمی زاره دست ب سیاه و سفید بزنم:))))))

  24. انسی گفت:

    خدای من
    یکسال گذشت
    هرچه کردم دیدی.هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
    یکسال گذشت و چهار فصل
    بیمار شدم.شفایم دادی
    هراسان شدم. پناهم دادی
    خدای من
    یکسال گذشت
    پی تقدیری نیکو. پرسان می گشتم
    شب قدر مرا خواندی
    به سرخوانی پر از عشقت.تا طلوع آفتاب. گریستم و دستانم به سویت بلند قلم رحمتت بر صحیفه تقدیرم خواست که بنگارد.
    تقدیر نیکوی را
    هیهات.
    با شروع صبحش… کور کورانه تقدیر دیگری را جستجو کردم
    خدای من یکسال گذشت و چهار فصل ودوازده ماه
    هرروز به رسم عادت زانو زدم پیشانی بندگی می نهادم. اما بندگی هزاران معبود دیگر کردم
    خدای من.یکسال
    چه می گویم……….
    سالها گذشت…ده…بیست… سی…چهل
    هرچه کردم دیدی.هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم.
    چگونه است که رهایم نمی کنی
    چگونه است که از من ناامید نمی شوی
    خدای من آوای ملکوتی
    یا مقلب القلوب و الابصار می آید
    تو باز هم مرا می خوانی که بخوانمت
    واین منم باحسرت سالهای رفته
    یا مدبر الیل والنهار
    این منم با هزاران امید به سال پیش رو
    یا محول والاحوال
    خدای من. التماس مرا بشنو
    حول حالنا
    خدای من. آرزویم اینست. الی احسن الحال
    بوی خوش تحویل می آید…
    چه مبارک تقدیری

  25. انسی گفت:

    زن به شوهر: عزیزم نظرت راجع به عشقمون چیه؟
    میتونی بگی چقدر منو دوست داری؟
    شوهر: عزیزم ستاره ها رو بشمار!
    زن: وای یعنی به اندازه تعداد ستاره های آسمون منو دوست داری؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    شوهر:نه بشمار تا زودتر خوابت ببره اینقدر زر زر نکنی

  26. انسی گفت:

    وستم تازه ازدواج کرده ، یه ماه بعد از عروسی بچش بدنیا اومد . بهش میگم جریان چیه؟؟؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .میگه : کار خداست دیگه ، اگه بخواد بده یه جوری میده که همه تو حکمتش بمونن

  27. انسی گفت:

    رفتم بانک، به رییس شعبه گفتم: میخوام یه حساب مشترک باز کنم
    پرسید: با کی ؟
    گفتم: میذارم به انتخاب شما…. فقط یکی که خیلی پولدار باشه!!!

    نمیدونم چرا با داد از بانک بیرونم کردند …

    مردم چقدر بی اعصاب شدن{-۱۲۶-}

  28. انسی گفت:

    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
    طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

    شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
    بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

  29. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    لباس مجلسیِ زنونه چیست؟

    لباسی که اونجاهایی که باید پارچه داشته باشه نداره و اونجاهایی که نیازی به پارچه نداره دو سه متر اضافات داره 😐

  30. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    دختره پست گذاشته شنبه خر است…
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    افغانیه زیرش کامنت گذاشته
    مرافوش میدهی؟
    خودت خری
    شوهر گیرت نمی آید بر سر من ظالمی؟!

  31. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    امروز دلم به حال انگشت وسطی پام سوخت!
    .
    .
    .
    .
    طفلی خیلی مظلومه
    نه مثه شست تو چشه
    نه مثه اون کنار شست بلنده
    نه مثه این دوتا کناری به درو دیوار می خوره
    همین طور تنها
    زندگیش یکنواخت
    فقط زنده س
    زندگی نمی کنه
    انگشت وسطی پام دوستت دارم !

  32. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺰﺩ ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :

    ﻋﺮﺿﯽ ﺩﺍﺭﻡ

    ﺣﮑﯿﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻋﺮﺿﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ

    ﺷﺨﺺ ﮔﻔﺖ: ۷۸ ﺳﺎﻧﺘﯿﻤﺘﺮ

    ﺣﮑﯿﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻃﻮﻟﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮕﻮ

    ﻭ ﺷﺨﺺ ﮔﻔﺖ : ۱۸۶ ﺳﺎﻧﺘﯿﻤﺘﺮ

    ﻭ ﺣﮑﯿﻢ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ …

  33. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    دلم گرفته خیلی دلم میخاد
    الان پیش خانوادم توی آلمان بودم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ولی حیف چون اونام همینجان

  34. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    “من از فردا دیگه نمیام” چیست؟

    جمله ای که در این روزها دانش آموزان به همدیگر قول میدهند اما فردایش از همه زودتر میان مدرسه!

  35. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    لذتی که در برداشتن صابون و شامپوی یکبارمصرف از هتل تو روز آخر سفر هست تو هیچ چی نیست
    لامصب آدم فکر می کنه خرج سفرش دراومده

  36. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    بیاید امسال برای عید خرید نکنیم…

    بزارید پولتون تو بانک باشه؛ شاید یه بیچاره ای احتیاج به یک اختلاس داشته باشه!!

    زن و بچه هاشون اون سر دنیا منتظرن.

  37. انسی گفت:

    فقط یه مرد ایرانیه که
    بعد از چپ کردن ماشین و
    قطع چند تا درختو
    تیر چراغ برقو
    کندن چندین متر گاردریل
    با اعتماد به نفس از ماشین پیاده شه و بگه :
    جم نکررررررررده بودم مرده بودیما.

  38. انسی گفت:

    فتانه خواننده قدیمی درباره آقاشون میفرمایند:
    هم نامهربونه
    هم آفت جونه
    هم با دیگرونه
    هم قدرم ندونه ندونه ندونه
    هم دو رو و دو رنگه
    هم خیلی زرنگه
    هم دلش چه سنگه
    هم با من میجنگه میجنگه میجنگه
    از این کاراش خبر دارم
    اما چه کنم دوستش دارم

    ﻛﻠﻲ ﻫﻢ ﺑﺎ اﻳﻦ اﻳﺮاﺩﻫﺎﻱ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻗﺮ ﻣﻴﺪاﺩ
    ﻛﻠﻲ ﻫﻢ ﭘﺰ ﻣﻴﺪاﺩﻥ و اﻳﻦ اﻳﺮاﺩﻫﺎ ﺭﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ اﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
    ببینید چقدر قدیمیا قانع بودن …
    دخترا یاد بگیریید

  39. انسی گفت:

    دیروز از یه افغانیه پرسیدم ببخشین ساعت چنده؟

    گفت:یَک رُبع گوریز کَردَه از پنچ.

    تا دو ساعت بعد داشتم فکر میکردم که بفهمم گوریز به عقب داشته یا به جلو
    زبون نیست که رمز گاوصندوقه

  40. انسی گفت:

    خدایا !
    من همانم که گاه خندانم،
    و گاهی گریان.
    گاه شکرگزارم،
    و گاهی درحال گله کردن.
    گاه بنده ی توام،
    و گاهی بنده ی خویش!
    خدای همیشگی ام!
    من مبتلا به گاه و بی گاههای همواره ام،
    بیماری نامتعادل که همیشه به نسخه ی طبیب خویش عمل نمی کند!
    اسیر خویشتنم؛
    و گاه و بی گاههای اسارت گونه ام مرا در برگرفته است…
    معبود آزاده ام!
    بندهای گاهها و بی گاههای زندان تنم را… از هم جدا کن!
    مرا به آغوش خویش دعوت کن!
    که تشنه ترینم به آن…
    تمام این گاه و بی گاههای مدامم را،
    ببخش…
    به حق خدایی همیشه پایدارت!
    الهی آمین

  41. انسی گفت:

    ک زن،گرانبهاترین اعجاز خداست…..
    برای داشتنش باید وضوی باران گرفت؛
    و بر محراب رویش سجاده ای از گلبرگ یاس گسترد؛
    و به نام عشق شبنم وار بر عطر او سجده کرد؛
    و هزاران هزار گل سرخ را تسبیح لحظه هایش نمود؛
    او اجابت میکند عشقی بالاتر از خورشید و زیباتر از مهتاب؛
    و تنها یک زن میداند آیین دوست داشتن را … و آنقدر زیبا هدیه میکند این عشق را که سیراب شوی…..
    که او سردار عشق است…..
    و بهشت کمترین سرزمین او…..
    تقدیم به تمام بانوان ایران زمین.

  42. انسی گفت:

    میتوان زیبا زیست….
    نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم….
    نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب!….
    لحظه ها میگذرند…..
    گرم باشیم پرازفکر وامید….
    عشق باشیم و سراسر خورشید…

  43. انسی گفت:

    خدای من؛نه درکعبه است ؛نه درکلیسا؛نه درمعبد
    خدای من
    همین جاست؛کناردلواپسی هایم؛بغض هایم؛خنده هایم
    خدای من؛می بیندمرا
    هرجاکه باشم میفهمدمرا
    باهرزبانی که سخن بگویم
    خدای من
    حواسش درهمه یاحوال به من هست
    خدای من؛مرا ازهیچ نمی ترساند
    جزبی فکرسخن گفتن و رنجاندن دلی
    خدای من؛
    خدای تمام مهربانی هاست!
    ترجیح می دهم؛باکفش هایم
    درخیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم
    تا این که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکرکنم…
    دکترشریعتی

  44. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    پسر: عزیــــــــــــزم!!!
    دختر: جووونـــــم!!!
    پسر: گــــــــــلِ من!!!
    دختر: جانــــم؟؟
    پسر: عشــــــقم!!!
    دختر: جان؟؟؟
    پسر: زندگـــی من!!!
    دختر: بله؟؟؟
    پسر: نفسِ من!!!
    دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!!

  45. قرمـــ♥ــــــز گفت:

    کالری چیست !؟

    موجودیست که شب ها به کمد ها حمله میکند و لباس ها را تنگ میکند !
    خاک بر سر
    بعد من هی فکر میکنم چاق شدم

  46. انسی گفت:

    وقتی عصبی و داغونم…
    دوست دارم با لگد برم
    تو صورت اونایی که دید قشنگی
    نسبت به زندگی دارن!!!

  47. انسی گفت:

    آقای مجری : من دو ساعته دارم تو رو صدا می زنم . صدامو نشنیدی ؟
    پسر عمه زا : چرا شنیدم
    آقای مجری : پس چرا نیومدی ؟
    پسر عمه زا : اهمیت ندادم. 🙂
    یعنی هلاک صداقتشم…

  48. انسی گفت:

    این خارجیاواسه چی انقد درخت کریسمسشونو تزیین میکنن ولی نمی خورنش؟؟؟
    .

    .

    .
    .
    .
    .
    ما هر سال هف سینمونو تا تهش میخوریم

    یه فامیل داریم ماهی قرمزاشم میخوره

  49. نینا گفت:

    رفتم دکتر گفتم مفاصل دست راستم درد میکنه!
    دکتره گفت:واتساپو پاک کن درس میشه!

  50. انسی گفت:

    علی ای شیر خدا تسلیت از ما بپذیر

    در غم خیر نساء تسلیت از ما بپذیر

    ای که در خلوت شب غسل به زهرا دادی

    کس نیامد به عزا تسلیت از ما بپذیر

    پیش چشم تو چرا فاطمه را می کشتند؟

    وای از این ظلم و جفا تسلیت از ما بپذیر

    تسلیت گفتن ما گر چه جسارت باشد

    تو عطا کن به خطا تسلیت از ما بپذیر

    کرد پرواز که هُمایت که حِمایت می کرد

    گفت مرغان سما تسلیت از ما بپذیر

    رفتنِ فاطمه و ماندن حیدر عجب است

    این سفر بی تو چرا تسلیت از ما بپذیر

    این عزا ماتم زهراست وَ یا عاشورا

    مهدی ای سرور ما تسلیت از ما بپذیر

دیدگاه خود را به ما بگویید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

کانال استخدام در تلگرام

› استخدام تهران

استخدام شهرستانها