یک لحظه چشمان خود را ببندید – داستان کوتاه


شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی
تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند.

اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی …از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود.

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.

شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». نخواهید توانست بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید. «نورمن وینست پیل»

منبع : حکایات و ضرب المثل ها

تکمیلی:

اگر می بینید تا جایی که امکان داشته باشه همه نظرات چه موافق یا مخالف را در صورتی که در بین نظرات اهانت و یا تندی نسبت به بقیه مشترکان و یا مسئولان نظام نباشد را را منتشر می کنیم به این خاطر هست که دوستان همه درد و دل خود را اینجا عنوان کنند تا در صورت پاسخ منطقی از طرف دوستان دیگر نسبت به رفع مشکلات احتمالی اقدام نمایند، چون اعتقاد داریم تعداد خیلی زیادی از نظرات تند رسیده ناشی از فشار حاصل از عدم تامین شغل مناسب بعد از زحمتهای ناشی از تحصیل و … می باشد و به هیچ عنوان از گلایه ها و نظرات دوستان ناراحت نشده و کاملا آن را درک می کنیم.
ولی اعتقاد داریم با وجود اینکه اینگونه داستانها شاید غیر واقعی و قدیمی باشد ولی شاید یادآوری اینگونه مطاب تلنگری باشد برای نیرو گرفتن و رفع بدبینی و دیدن نقاط ضعف خودمان، ولی در کنار همه این اعتقادات هیچگاه نگفتیم که همه مشکلات با اینگونه داستانها قابل حل هست.
فقط امیدواریم هرچند کمتر ولی سهم اندکی در تقویت روحیه همه عزیزان داشته باشیم

برچسب ها:

دیدگاه خود را به ما بگویید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

› استخدام تهران

استخدام شهرستانها