قسمت دوم مطالب با موضوع متفرقه ” دلنوشته ها “

بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم …. سهراب سپهری

به پیشنهاد سامان جان، و بخاطر حجم زیاد نوشته ها و نظرات در پست قبلی دلنوشته ها، این پست ایجاد گردید تا دوستان مطالب خود را در آن قرار دهند، لازم به ذکر هست که جهت تمرکز بیشتر مطالب دلنوشته ها لیست این پست ها بصورت تیتر وار آورده می شود تا دسترسی به آن آسان شود.

قسمت اول مطالب ” دلنوشته ها ”

برچسب ها:

دیدگاه ها (۱۸,۸۹۱)

  1. زهرا می‌گه:

    شمیم خوش رمضان رو به مدیریت محترم و تک تک دوستهای خوب و مهربونم تبریک میگم.
    با آرزوی استجابت دعاهای قشنگتون، بهترینها نصیبتون بشه.
    لحظاتتون شاد.

  2. milad می‌گه:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    ضمن تشکر از تلاش و همت شما در خصوص ارایه اخبار و ثبت نظر درخواست دارم موضوع خیلی مهمی که این روزه ها در تمامی سایت ها و بین کل کارمندان کشور تیدیل به دغدغه شده است است بصورت یه لینک بویلد و با فونت درشت در سایت قرار دهید
    بنده ۱۰ ماده ۶۸ اشاره به اضافه حقوق جهت افزایش حقوق کارمندان و رسیدن به حداقل رفاه را دارد و قابل ذکر است که فعلا فقط مورد شمول وزارت خانه شده و قرار بوده در گستره استان ها نیز تعمیم گردد ….با تشکر

  3. زهرا می‌گه:

    من ۲۷م کامنت گذاشتم هنوز تایید نشده!!!!!!!!!!!!
    سلام سلام سلام
    دوباره سال نو رو به مدیریت محترم و تک تک دوستهای خوبم تبریک میگم و براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
    ازته دلم دعا میکنم که همیشه سلامتو شاد در کنار عزیزانتون باشید

    تمامی لحظاتتون در این سال جدید در کنار عزیزانتون سبز و شاد و آروم.

  4. تارا می‌گه:

    چند شعر کوتاه از سهراب سپهری عزیز تقدیم به همگی..
    زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است…
    پشت دریاها شهری ست…
    من پُر از بال و پَرم…

    کجاست جای رسیدن و

    پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن؟

    دوستانی دارم، بهتر از آب زلال….

    خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند…
    زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد…
    زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است…
    زیر باران باید رفت…
    قایقی باید ساخت…

    خیال میکنم

    در آب های جهان قایقی ست و

    من، مسافر قایق، هزارها سال است

    سرود زنده ی دریانوردهای کهن را

    به گوش روزنه های فصول میخوانم!

    من به سیبی خشنودم

    و به بوئیدن یک بوته بابونه

    تک تک این شعرها حس خوب دارن برام…

    دلاتون پر از حس های خوب و ناب……………………

  5. حسرت می‌گه:

    از دریا آموختم غرقش کنم
    هر که از حدش گذشت

  6. حسرت می‌گه:

    سلام به همه ی دوستای گلم انشاالله هر جاهستین خوش باشین و سلامت
    یه تبریک ویژه به پرنیان عزیز انشاالله خوشبخت باشی

    • پــرنیـان می‌گه:

      سلام حسرت عزیز
      و سلام به همه
      ممنون دوست خوبم
      آرزوی شادی و سعادتمندی برای شما و همه عزیزان این صفحه و صفحه طنز رو دارم
      راستیییییییییییی
      امروز بهمون گفتم حکم شروع به کارمون هم اومده
      ان شاالله خبرای خوش شما خوبان رو ببینیم
      🙂

  7. •‿◐ ـــــــــــــــــ •‿◐ می‌گه:

    من از چشمـــــان تو چیزی نمی خواهــــم
    به جز گاهــــــی نگاهــــــــی اشتباهـــی

  8. •‿◐ ـــــــــــــــــ •‿◐ می‌گه:

    یاد سوم ابتدایی افتادم.
    هر کامنتی که میزاری جدول ضرب میپرسه 😐
    دلم گرفته.
    مدیر کاش بگی چرا سایت اینجوری شده. من صفحه طنز میخام.
    بخاطر تغییر سروره عایا؟

  9. •‿◐ ـــــــــــــــــ •‿◐ می‌گه:

    زنه تو دستشویی با صدای بلند شوهرشو صدا می کنه …
    شوهرش بدو بدو میاد پشت در دستشویی ، میپرسه چی شده؟ آب قطع شده؟ در قفل شده؟ حالت بد شده؟

    .
    .
    .
    .
    .
    زنه میگه: نه، مودم رو یه بار خاموش و روشن کن آنتنم رفته …

  10. •‿◐ ـــــــــــــــــ •‿◐ می‌گه:

    در حال حاضر من فقط شرایط ازدواج با دختر شماعی زاده رو دارم !

    اون بزرگوار میفرمود :

    دوماد ما باید شازده باشه
    عاشقونه دلو باخته باشه
    واسه دختر دل نازک ما
    دو سه میلیونی اندوخته باشه

    الان ۲ و پونصد دارم 😀

  11. ایمان می‌گه:

    من جوجوی کیم…؟ ^‌‌_^
    .
    .
    .
    .
    بله دوستان اشاره میکنن
    از سنت خجالت بکـــــش
    کَرکَس ):

  12. تارا می‌گه:

    این ماهی افتاده در تنگ تماشا را

    پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند؟

  13. تارا می‌گه:

    در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست

    آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مُرده ست

  14. تارا می‌گه:

    جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست

    گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو

    آغاز فروردین چشمت ، مشهد من

    شیراز من ، اردیبهشت دامن تو

    هر اصفهانِ ابرویت نصف جهانم

    خرمای خوزستانِ من خندیدن تو

  15. تارا می‌گه:

    هنوز، دامنه دارد

    هنوز هم که هنوز است

    درد

    دامنه دارد …

  16. تارا می‌گه:

    اما

    اعجاز ما همین است

    ما عشق را به مدرسه بردیم

    در امتداد راهرویی کوتاه

    در آن کتابخانه کوچک

    تا باز این کتاب قدیمی را

    که از کتابخانه امانت گرفته ایم

    -یعنی همین کتاب اشارات را-

    با هم یکی دو لحظه بخوانیم

    ما بی صدا مطالعه می کردیم

    اما کتاب را که ورق می زدیم تنها

    گاهی به هم نگاهی…

    ناگاه

    انگشت های “هیس”

    ما را

    از هر طرف نشانه گرفتند

    انگار

    غوغای چشم های من و تو

    سکوت را در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!

  17. تارا می‌گه:

    از کوچه های خاطره من

    امشب

    صدای پای تو می آید

  18. Roham می‌گه:

    سلاااام
    نزدیک ۲۰ روز گذشته اینجا هیشکی هیچی نگفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چقدر عجیییییب…
    روزگاری بود اینجا در روز چنتا صفحه اضافه میشد….!
    ینی همه از بیکاری در اومدن!؟
    همه شاغل شدن!
    خدا کنه………………………………………………………………

    • زهرا می‌گه:

      دقیقا
      خدا کنه همه شاغل شده باشن

      گاهی سکوت یعنی “اما” یعنی “اگر” یعنی هزارو یک دلیل که دل میترسد بلند بگوید…

      • Roham می‌گه:

        واژه عجیبیه این سکوت…!
        گاهی خودش بزرگترین درد هستش…
        گاهی چاره و پاسخ بزرگترین دردها…
        آرزو میکنم هر سکوتی از هر جنسی با یه لبخند شیرین از ته دل بشکنه…
        این لبخند شروع لحظه های شاد باشه…

      • اگه تو نخندی... می‌گه:

        زهرااااا….؟

    • پـــرنیــان می‌گه:

      سلام موهندس
      خدا کنه همینطور باشه
      و البته همه شاد باشن
      اما هر نیومدنی دلیل بر خوشی نیست
      هستن دوستانی که سکوت میکنن بر غم نشسته بر دل

      • Roham می‌گه:

        سلام پرنیان بانو…
        بله درسته ؛ تو دنیای حقیقی خیلی سخت میشه از دل آدمها با خبر شد… چه رسد تو دنیای مجازی…!
        امیدوارم تک تک دوستان هر کجا که هستن موفق و شاد و سربلند باشن… و هیچ سکوتی تو دنیای حقیقی خودشون نداشته باشن…

  19. پـــرنیــان عاررروس می‌گه:

    سلام به دوستاااای عزیــــــــــــزم و مدیر گرامی

    خب دوستان اومدم که بگم پرنیان هم عروس شد دعا کنین که طعم خوشبختی و سعادت رو در زندگی مشترکش بچشه ممنوووووووووووووووون
    ان شاالله اسم همتونو با خبرای خوب و قشنگ ببینمم
    بهترینا رو از خدای مهربون براتون میخوام
    در پناه خدای خوبمون شاد باشین و برقرار

    • زهرا می‌گه:

      خیلی خیلی مبارکه پرنیان جون
      حتما همینی میشه که میگی
      انشالله خوشبخت میشین در کنارهم.

    • Roham می‌گه:

      بیچاره آقا داماد…
      افتاد تو یه چاهی که هنو خودش خبر نداره ! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
      بازم خخخخخخخخخخ
      خخخخخخخخخ

  20. Roham می‌گه:

    درود
    میبینم تعداد زیادی از دوستان قدیمی اینجا هنوز هستن…
    چقدر حس عجیبیه آدم بعد مدتها برمیگرده جایی که زمانی خاطرات خوشی رو داشته , حتی اگه محیط مجازی باشه!
    عرض ارادت خاص خدمت همه دوستان قدیم و جدید…
    بانو تارا
    زهرا خانوم
    پرنیان بانو
    آبجی شیدا
    و قرمز
    و سایر دوستانی که اسمشون رو کم و بیش جدید میبینم
    آرزوی شادی و خرسندی برای قلبهای پاک و آریایی همه عزیزان دارم…
    امیدوارم هر جایی که هستین موفق و سربلند باشین…

  21. زهرا می‌گه:

    دوستهای خوبم و مدیر محترم
    عید همگیتون مبارک
    انشالله که شبهای قدر امسال بهترینها برای همه تون رقم خورده باشه.
    آمین.

  22. زهرا می‌گه:

    ممنونم دوستهای خوبم بابت کامنتهاتون.

    • مونا می‌گه:

      سلام زهراجون
      ایشالله تو این ماه عزیز عیدیت امضا شده باشه و اتفاقات خوب برات بیفته.
      ب گذشته هات فکر نکن…مگه این روزایی ک در حال سپری شدنه دوباره برمیگرده؟؟؟نهههههههههه
      پس نزار در اینده حسرتی تو دلت بمونه که چرا بد گذشت….
      ب کارای پایان نامت برس…اینقد سرتو گرم کن ک فرصت فکر کردن برات نمونه…میدونم گفتنش راحته اما تلاشتو بکن
      ب خدا توکل کن

  23. تارا می‌گه:

    درودد بر تک تک شما دوستان خوبم…
    دلم برا تک تک لحظات دو یا سه سال پیش و تمام دوستانی که اینجا میومدن و حرف میزدیم یک دنیا تنگ شده….
    چند روز پیش پرینت یکسری متن وشعرهایی که تو این سایت میذاشتیم بین کاغذهای محل کارم دیدم و کلی دلم هوای اون تایم ها کرد…………………………..
    برای تک تک تون ارزو میکنم حال دلتون بهتر شه….
    اینروزها حال دل خیلیها بنوعی خوب نیستش….التماس دعا دوستان عزیزم….

  24. زهرا می‌گه:

    از همه تون بخاطر کامنتهای قشنگی که برام سری قبل گذاشتین ممنونم
    باور کنید نمیدونستم باید چطور جواب بدم که بگم همه چی باز…

  25. زهرا می‌گه:

    سلام به مدیریت محترم و دوستان عزیزم که همیشه به یادشونم
    بی وفا نیستم
    شاید خیلیا تصورشون بر اینه که زهرا الان دیگه چکار داره بیاد اینجا!!
    ولی نه دوستهای خوبم
    اصلا نمیدونم توی این کامنتم چی بنویسم…
    روزی ۳تا۴ بار شاید بیام اینجا و برم… ولی نتونستم کامنتی از حال خودم بذارم و حقیقتا نخواستم بذارم تا اینکه دیدم نه!واقعا این شبهای عزیز محتاج دعاهایی هستم که از دلهای پاکتون برمیاد…
    اوایل دی ماه آرامشی توی وجودم به لطف خدا اومد که انگار تمام اون سختیهای اون دورانم رو با خودش برده بود…مثل بارونی که میاد همه گردو خاکها رو میشوره و با خودش میبره…جز خدا کسی از احوالات درونی کسی آگاه نیست پس نمیشه راحت درمورد کسی قضاوت کرد…خود خدا شاهده که من جز اون دسته افرادی نبودم که وقتی راحتی اومد سراغم بگم بیخیال و فقط دوران سختی برام پیش میاد، بیادش بیفتم. در اینکه اون بنده ی مخلصی که خود خدا اونطور میخواد نیستم، شکی نیست ولی ناشکر و ناسپاس هم نیستم …خودش تنها وتنها میدونه که چقدر بخاطر آرامش و حکمت و مصلحتی که بعد۲سال نصیبم شده بود و متوجه شده بودم که آره اگه خدا بخواد اینطوره و نخواد نه،چقدر شکرش کردم…ولی ولی ولی نمیدونم چی شد که باز…گاهی وقتا مسیر خونه تا دانشگاه رو نمیدونم چطوری میرم … یهو میبنم خونم یهو میبینم دانشگام…اینقدر همه چیز عالی بود که اول خودم و بعد باقی دوستان و اطرافیانم که از نزدیک بامن بودن بهم میگفتن زهرا همه ی سختیهای روحی ای که اون موقع کشیدی تموم شد…خدوم همه به این باور رسیده بودم…ولی نمیدونم چی شد یباره همه چی همه اون لحظات دوباره داره تکرار میشه و این بار شاید بدتر…نمیدونم شاید خدا خواست من لایق اون لحظات خوب و…نباشم…
    واقعا نمیدونم…فقط موندم…
    نمیدونم کلماتو چطور توی جمله بیارم و از حال خودم بگم…
    وقتی میومدم اینجا و کامنت دوستانو میخوندم که چقدر از خوشحالی من خوشحال شدن، نمیتونستم کامنتی بذارم و بگم که نه! حال من دوباره به اون اوضاع سابقش برگشت و شاید اینبار کمی بدتر…چون اینبار کاملا سکوت کردم و دیگه باکسی صحبتی نمیکنم راجب اتفاقی که برام افتاده…فقط تمام وقت مدام تو دلم میگم “خدا…”
    باور کنید نمیدونم چه حکمتی و مصلحتی هست…
    نمیخوام قسم بخورم ولی من هر روز دعاگوی تک تک شماها (به اسم) هستم شاید باورتون نشه مخصوصا تو ماه رمضون شاید هرکدومتونو به اسم بالاتر از ۵ بار دعا کردم و میکنم…دوستهایی که اون زمان بهترین همراهم بودین و بیوفا نیستم که یادی ازتون نکنم و وظیفم میدونم که حداقل حداقل با دل شکسته م دعاتون کنم همیشه…
    نمیدونم تو این کامنتم چی بنویسم و چطور ازتون بخوام که “دعام کنید…”
    دعام کنید حداقل بشم مثل زهرای چندماه قبل که باور و اعتمادش که یبار دیگه خراب شد به حال چندماه قبلش برگرده و کارای پایانامشو انجام بده …

    فقط هنوز امیدی ته قلبم بهم میگم زهرا خدا همه چیزومیبینه و همه درد دلها و اونچه که تو دلهاست رو میشنوه …رو پاهات وایسا و بسپار بهش که خودش بهترین انتقام گیرنده ست…

    • سلیا می‌گه:

      سلام… من همیشه کامنتای شما رو می خوندم و الان که متوجه شرایطتون شدم خیلی ناراحتم… به خاطر اینکه خیلی خوب درکتون میکنم…
      قضیه من با شما خیلی فرق میکنه و نقطه اشتراکمون نا امیدی چند باره بعد از یه عالمه دعاست و برای من درست در لحظاتی که حس میکردم مستجاب شدم انفاق افتاده!
      چه میشه کرد… عمر نعمتیه که خدا داده و تا خدا میخواد باید زندگی کرد… کسی نمیدونه… شاید روزای خوب خیلی زودتر از چیزی که فکرشو میکنیم به سراغمون بیاد

    • •‿◐ قرمــــــــــز •‿◐ می‌گه:

      زهراجون عزیزم نمیدونم چی بگم. من این کامنت رو الآن دیدم ولی شبهای قدر به یادت بودم.
      به قول خودت هیچ وقت حکمت بعضی اتفاق هارو نمیتونیم بفهمیم. خدایا شکرت به خاطر داده ها و نداده هات

    • پـــرنیــان می‌گه:

      سلام زهرای عزیزم
      من هم مث قرمز نمیدونم چی بگم گاهی حکمت خدا فرای تصوارت ماست فقط این آیه به ذهنم اومد

      “افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد…..”
      همیشه دعاگوت هستم آجی جان
      م ممنونم ک به یاد ما هستی

    • شیدا می‌گه:

      سلام زهراجان
      واقعا نمیدونم چی بگم 🙁

    • Roham می‌گه:

      آرزو میکنم هر چه مصلحت خداست همان شود… که صلاح ما بهتر از خدا کس نداند…
      امیدوارم بزودی پیام شما تو همین سایت شادی بخش دلهای دوستان باشه…

  26. پـــرنیــان می‌گه:

    الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
    قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
    سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
    گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
    دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
    گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
    تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
    خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
    دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
    باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
    تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
    از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
    به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
    سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
    چون تأمل کند این صورت انگشت نما را
    آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت
    که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
    چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
    خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را
    همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
    خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
    مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
    به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را
    هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
    قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری
    —————————————————
    سلاااااااااااااااااااام و درود بی کران به تک تک عزیزان و مهربانان از مدیر تا بهترینهای صفحه تا چراغ خاموش های گل
    خوبین؟سلامتینطاعات و عبادات قبول
    دلم خیلی براتون تنگ شده ….امیدوارم همگی خوش و خرم باشین و بهترین روزاتونو سپری کنین
    دکتر بهزاد ان شاالله آرامش به دلتون برگرده و خیر پیش بیاد براتون
    التماس دعا دارم از تک تکتون
    به رسم دوستی دعام کنین که همچنان دعاگوتونم
    ماه رمضونتون پربرکت ..
    خدای مهربون پشت و پناهتون

  27. میثم می‌گه:

    تو…روزهاست که می اندیشم به تو…تو که تمام وجودمی…تویی که به یکباره و ناخواسته پا به زندگیم گذاشتی و تمام اتفاقاتی که نباید می افتاد،افتاد…مهرت آنچنان در دلم ریشه دواند که گمان میکنم تمام شریان های قلبم با نام تو میتپد…طوری دلداده ی هم شدیم که برایمان در کنار هم بودن مهمتر از ابرو و حرف دیگران بود…تو همه ی زنانگی ات را به پایم ریختی و من همه ی مردانگی ام را…در اوج با تو بودن ترس از دست دادنت دلم را می لرزاند،ترسی مبهم که حالا معنیش را میفهمم…خوشبختی ما کمرنگ و کمرنگ تر شد،طوری که روزهای شوم زندگیمان فرا رسید،روزهایی که از ترسش محکم تر در آغوش گرمت فرو می رفتم و عاجزانه تر عطر زنانه ات را میبلعیدم،من..! تو..! دو واژه ی بیگانه که روزی یگانه معشوق یکدیگر بودیم،سخت است مرور خاطراتی که با تک تکشان زندگی کردی،در لحظه لحظه شان غرق بودی و سخت تر از آن تلاش برای کاری ناشدنیست…برای فراموشی خاطرات،فراموشی حرف ها و قول هایمان،فراموشی آینده ای که با عشق خود در رویاهایمان ساخته بودیم،آری،روزهای شیرین زندگیمان تلخ شد،چه بیرحمانه ما را از عشقمان جدا کردند،عشقی که برای بنا کردنش سختی ها کشیده بودیم و چه مظلومانه از عشق دست کشیدیم،چه راحت سرنوشتمان به دست باد سپرده شد،سخت است مردی غرورش را لکه دار کند برای حفظ عشقی که به فنا رفت،برای زندگی که انتظارش را می کشید اما نابود شد و سخت تر از آن حال و روز دختریست که زندگی اش را تمام شده می داند،آری سخت است همه ی وجودت را پس بزنی نه اینکه دل زده باشی،نه،پس زدنی که به صلاحش باشد و چه سخت است شکسته شدن غرور عشقت را ببینی،روزهای بی من،روزهای بی تو،گذشت و گذشت و چه سخت گذشت،حالا که پشیمانیم میگوییم،دلم کودکانه بهانه ات را میگیرد،کودک است دیگر،دلیل و منطق سرش نمی شود،تنها تو را میخواهد،قول تو را به او داده ام،برگرد تا در مقابلش بد قول نباشم،لیلی من،مجنونت عاشق تر از همیشه دوستت دارد…

  28. behz می‌گه:

    سلام خدمت همه دوستان دلنوشته …

    یک سالی میشه که سعادت نداشتم به پیج سر بزنم، امروز بدون هیچ دلیلی دلم هوای بچه هارو کرد.
    از اینکه دیدم زهرا خانم خوشحاله، خوشحال شدم و بهترین آرزوهارو واسش دارم. دعام واسه همه دوستان آرامش قلبه…
    تو این روزای عزیز واسم دعا کنید…
    آشوبم… آشوب…

  29. رضا.. می‌گه:

    وقتی حس میکنم …
    جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی
    و من از همان نفسهایت نفس میکشم…
    ارام میشوم !
    تو باش!
    هوایت!بویت!
    برای زندگی کردنم کافیست…

  30. تارا(دوستان خوبم معرفی دو کتاب) می‌گه:

    درودددد
    دو کتاب معرفی میکنم خواندنشون و…واقعا سبک زیبا در نوشتن و سادگی موج میزنه..
    فایل پی دی اف و صوتیشون هم در اینترنت موجود هستش…
    ۱……….من او را دوست داشتم…آناگاوالدا….
    ۲………..دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد…آناگاوالدا…

  31. بیصدا می‌گه:

    خداوند به موسای نبی فرمود :

    با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی

    تا دعایت مستجاب شود !!!

    موسی عرض کرد چگونه ؟

    خداوند فرمود : به دیگران بگو برایت دعا کنند…
    برایم دعا کنید

  32. بیصدا می‌گه:

    استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ چهل و هفت ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ …
    ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، ﺑﻩ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺒﻮﺩ !!!
    ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯﺳﯿﺰﺩﻩ ﺑه ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ ﺑﭼﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩکه واقعاً معرکس :
    ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
    ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ
    ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
    ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ
    ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
    ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ
    ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
    ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ
    ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
    ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ
    ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
    ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ
    ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
    ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ .

  33. بیصدا می‌گه:

    تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم….
    تو را به خاطر عطر نان گرم, برای برفی که آب می شود دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
    لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
    تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
    برای پشت کردن به آرزوهای محال
    به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به خاطر دود لاله های وحشی
    به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
    برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
    تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
    پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
    تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
    اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
    تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

  34. بیصدا می‌گه:

    یا علی گفتیم و عشق آغاز شد…

    حتما شما هم این مصرع زیبا را زیاد شنیده اید ولی بقیه شعر را خیلی ها نمی دانند و شاعر آن را نمی شناسند .

    این شعر از آقای دکتر محمود اکرامی فر هست . ایشون مجموعه شعری دارند به نام دریا تشنه است .
    …این سروده زیبا را تقدیم می کنم به همه شیفتگان مولا أمیرالمؤمنین علی علیه السلام .

    …. از بیابان بوی گندم مانده است
    عشق روی دست مردم مانده است

    باز هم یک روز طوفان می شود
    هر چه می خواهد خدا آن می شود

    می روم افتان و خیزان تا غدیر
    باده ها می نوشم از جوشن کبیر

    آب زمزم در دل صحرا خوش است
    باده نوشی از کف مولا خوش است

    فاش می گویم که مولایم علیست
    آفتاب صبح فردایم علیست

    هر که در عشق علی گم می شود
    مثل گل محبوب مردم می شود

    تا علی گفتم زبان آتش گرفت
    پیش چشمم آسمان آتش گرفت

    آسمان رقصید و بارانی شدیم
    موج زد دریا و طوفانی شدیم

    بغض چندین ساله ی ما باز شد
    یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

    یا علی گفتیم و دریا خنده کرد
    عشق ما را باز هم شرمنده کرد

    یا علی گفتیم و گلها وا شدند
    عشق آمد قطره ها دریا شدند

    از سکوت و گریه سرشارم علی
    تا همیشه دوستت دارم علی

  35. بیصدا می‌گه:

    ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻗﺘﻞ ﻧﺰﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
    ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻗﺼﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺪ
    ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﻣﻬﻢ ﺩﺭﻗﺒﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ
    ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ
    ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
    ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﻤﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ
    ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺁﺭﺍﺩ
    ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ: ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ
    ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺣﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍ
    ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ! ﺁﺭﺍﺩ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
    ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ،ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ
    ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ
    ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺴﺘﻪ
    ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ
    ﺷﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ؟
    ﻗﺎﺗﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ ؟
    ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﯿﺮ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ
    ﺯﯾﺮﺍ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ

    این مطلب رو نشر دهید زیرا میترسیم بگویند گذشته ایران از یاد رفت.

  36. خانوم خوشبخت می‌گه:

    سلام بر همگی
    سال نو برهمه شما دوستان گلم مبارک/ایشالا امسال ، سالی سرشار از سلامتی و موفقیت و شادی و خوشبختی براتون باشه.
    مثل اینکه هیشکی حوصله کامنت گذاشتن نداره 🙁 و یا ایشالا وقتشون اونقدر پره که وقت ندارن کامنت بذارن 🙂
    منم از حال خودم بگم که شکر خدا همه چی خوبه 🙂 امروزم ششمین ماهگرد عروسیمونه 🙂 کار شوهرمم شکر خدا انگار داره درست میشه.فقط میمونه کار من 🙁 به منم دعا کنید که یه کار رسمی برام جور بشه که خیلی عالی میشه 🙂 پرتوقع ام نه؟!! 🙂 به هر حال از همتون به خاطر دعاهاتون ممنونم و ازتون میخوام که بازم برامون دعا کنید.ایشالا همیشه شاد و خوشبخت باشین

  37. yorgun می‌گه:

    Geçer geçer daha öncekiler gibi
    Bu da geçer neler neler geçmedi ki
    Yine düşer deli divane gönlüm aşka
    Aşka, aşka…
    سلام به همگی
    زهرا خانم تبریک و هزاران تبریک و شادباش
    باید که خوشبخت شی خواهر گلم
    دیدم دوباره عاشق شدی و میخای ازدواج کنی و خوشبخت شی یاد این ترانه افتادم
    از Sezan aksu که میگه
    میگذره ، میگذره مثل بقیه چیزها
    اینم میگذره ، چه چیزهایی که از سرمون نگذشته
    باز هم گرفتار میشه این دل دیوانه من در دام عشق ….

دیدگاه خود را به ما بگویید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

› استخدام تهران

استخدام شهرستانها